Go to the top

ارتباط

 

تلفن اتریش: 3090 - 421 - 676 - 43 +

تلفن ایــران : 8622 - 111 - 912 - 98 +

فاکس ایــران : 0058 - 8868- 21- 98 +

بازدید :

اطلاعات

  • من در دامغان متولد شدم

    پدرم رییس ایستگاه های راه آهن بود و چون در برخی از ایستگاه ها مدرسه وجود نداشت،تا دوازده سالگی نزد مادر بزرگم در ده حجاجی 20 کیلومتری شهر دامغان دبستان را تمام کردم. دبیرستان را در شهرستانهای مختلف گذراندم ، در شاهرود ، در دامغان ، و در ارادان و در شهرستان گرمسار.

    دوران سربازی را در اولین دوره سپاه بهداشت در بخش امیرآباد دامغان به اتمام رساندم. من و آقای مشتاقی بعنوان کمک پزشک و دکتر کامران نجفیان با یک ماشین رنو در دهات دامغان به مداوای بیماران می پرداختیم.

    اکنون آقای مشتاقی جراح بسیار معروفی است و ریاست یکی از بیمارستان های بزرگ را در آمریکا بعهده دارد.

    دکتر نجفیان ، که عمرش طولانی باد ، بخش جراحی بیمارستان دی را از دانش خود بهره مند میسازد.

    پس از اتمام دوران سربازی ، ضمن کار معلمی در مدرسه، در دانشگاه به شاگردی پرداختم.

    تا ساعت دو بعد از ظهر به تدریس می پرداختم ، و از ساعت سه تا ده شب در دانشگاه به شاگردی.

    شبها ساعت یازده به اتاق کوچک دانشجویی خودپناه می بردم و در تنهایی و خستگی ، فقط به خواب می اندیشیدم، آن هم نه در تخت نرم و گرم ، بلکه در رختخوابی که از خانه پدر و هدیه مادر بود.

    یادم می آید که در آن دوران،آرزو داشتم که لباسم رابتوانم ست کنم ، که باهم هماهنگ باشند ، گاهی لباسم مشکی و تیره بود و کفش هایم قهوه ای ، و گاه برعکس.

    یک پالتو داشتم ، که پس از چندین فصل زمستان که نخ نما شده بود ، دادم به خیاطی که آشنا بود ، آنرا پشت و رو کرد، و با کمال تعجب مثل یک پالتوی نو شد ، و توانستم تا پایان دوره لیسانس از آن بخوبی استفاده کنم.

    بضاعتم در حد گذران زندگی روز مره ای بود، حقوقی که از معلمی و تدریس گیرم می آمد ، کفاف شهریه دانشگاه و اجاره اتاق کوچک دانشجویی را میداد .

    برای هزینه های دیگر همیشه مقروض دوستان و بزرگواران همکارم در دبستان بودم.

    یادم آمد که در زیر مجتمعی که من در آن یک اتاق کرایه کرده بودم، مغازه خوارو بار فروشی بود،و من صبح ها یک ساندویچ کره و مربا بعنوان صبحانه از او میخریدم. بعضا که جیب از وجوه پاک میشد و بضاعت پرداخت نداشتم ، نسیه میگرفتم ، در طی مدتی ، میزان بدهی ام بالا رفت و چون توان باز پرداخت نداشتم . لذا بطوری که مرا نبیند ، از طرف دیگر خیابان عبورو مرور میکردم.

    یکروز مرا صدا کرد و من با شرمندگی بسیار به مغازه رفتم ، او گفت پس چرا از آن طرف خیابان میروی که من تو را نبینم؟؟

    گفتم شرمنده ام ،چونکه هنوز حقوق نگرفته ام و نتوانستم که بدهی ام را تسویه کنم، خجالت زده ام.

    عصبانی شد و سرم داد کشید که تو دانشجویی پسر من هم دانشجوست، این مغازه مال خودته، دیگه نبینم از اون طرف بری. تا هر زمان که توانستی حسابت را صاف کنی این مغازه مال خودته.

    نمیدانم ،اگر زنده است خدا سلامتش بدارد ، و اگر که رفته است خدا رحمتش کند و در بهشت برین جایش باد. این بزرگواریش در من بسیار تاثیر مثبتی بجا گذاشت ، بطوری که هرگز در زندگی ام ، به بدهکارانم فشار وارد نمی کردم ،و شاید این خود باعث اعتبار تجارتی و شخصیتی من ، و یکی از عوامل موفقیت در آینده شد.

    فهمیدم آنکس که نمی تواند دین و بدهی خود را بموقع ادا کند . حتما دچار یک گرفتاری و یا اتفاق غیر مترقبه ای شده است ، که نه تنها نباید فشار بی جهت به او وارد کرد بلکه باید حتی به او کمک هم کرد .واقعه دلپذیری بود که هرگز فراموش نکرده ام، خاطرات زیاد است . با کار و مشقت زیاد توانستم لیسانسم را بگیرم.

    و بالاخره با تمام مشکلات در رشته حسابرسی فارغ التحصیل شدم.

    سپس با کار در رشته حسابرسی به تحصیل هم ادامه دادم، و در رشته اداره امور بازرگانی بین الملل دکترا گرفتم.

    از جوانی گرایشی به مکاتب عرفانی و فلسفی و صوفی گری داشتم، لیکن به هر مکتبی که گرایش پیدا میکردم و جلب آن میشدم ،پس از مدت کوتاهی با تجزیه و تحلیل و تجربه آنچه دلپذیر و پذیرفتنی بود را قبول میکردم و خرافات و اضافات آنها را رها میکردم. و در نهایت از آن مکتب میبریدم ، که خرافاتش بیش از پذیرفتنی هایش بود.

    ماحصل کتابی است بنام (راه سالک) که در همین سایت میتوان دید و خواند.

    زمان دانشجویی بود و اتفاقات وخاطرات مختلف که تاثیرات احساسی مختلفی در من بجا گذاشت که حاصلش کتابی است بنام ( آغاز و انتهای تمنا) که در همین وبسایت مشاهده می کنید.

    خلاصه رزومه کاری من به شرح زیر است:

    1.  پس از پایان تحصیلات بمدت 4 سال بعنوان حسابرس ارشد در موسسه کوپرز اینترنشنال
    2.  بمدت 25 سال بعنوان پرزیدنت شرکت اوزال پرینت که تولید کننده انواع کاغذهای حساس مانند ( نوار قلب ،نوار مغز ،رول فاکس و انواع کارتن های بسته بندی)بوده است.
    3.  عضو هئیت مدیره شرکت NAMA GMBH در کشور اتریش که یک شرکت تجارتی است.
    4.  رئیس هیئت مدیره شرکت Carlton international به مدت 10 سال
    5.  مشاور ارشد و هماهنگ کننده پروژه های شرکت زیمنس آلمان به مدت 10 سال
    6.  رئیس هیئت مدیره شرکت GMS AG در مونیخ آلمان
    7.  رئیس هیئت مدیره شرکت GAD GMBH در اتریش، شهر وین، که یک شرکت ساخت و ساز و هتل آپارتمان است.
    8.  رئیس هیئت مدیره شرکت GHS GMBH در آلمان، شهر مونیخ، که یک شرکت سیویل و مهندسی ساختمان است.

    ثبت نظر

  • با کلیک بر روی عنوان قرمز رنگ هر کدام از شرکت ها می توانید توضیحات تکمیلی و تصاویر مربوط به هر شرکت را مشاهده نمایید


    این بخش در حال تکمیل و بازسازی می باشد

    ثبت نظر

  • مختصرا رزومه کاری من بشرح زیر می باشد

     

                 Www.Gms-Rail.Com          

    1. از سال 2011 عضو هیئت مدیره شرکت GMS AG درمونیخ.
    2. چهار سال به عنوان حسابرسی ارشد در شرکت کوپرز اینترنشنال
    3. از 25 سال پیش تاکنون رئیس هیئت مدیره شرکت اوزال پرینت (تولید کننده کاغذهای حساس).
    4. عضو هیئت مدیره شرکت NAMA GMBH  در کشور اتریش،وین.(شرکت تجاری)
    5. عضو هیئت مدیره CARLTON INTERNATIONAL .(شرکت فاینانس در سوئیس)
    6. عضو هیئت خیرین دانشگاه دامغان - در ایران
    7. مشاور عالی و هماهنگ کننده پروژه های زیمنس آلمان در بخش ریلی از سال 2000 تا سال 2010.
    8. رئیس هیئت مدیره GAD GMBH (سیویل وساخت و ساز هتل آپارتمان)در وین - اتریش.
    9. عضو هیئت مدیره  GHS GMBH در مونیخ آلمان (شرکت مهندسی سیویل)

    ثبت نظر

امور فرهنگی

بازدید :

امور خیریه

    • این دانشگاه در سال ۱۳۶۵به همت برادر مرحومم دکتر محمد مسعود منصوری پایه گذاری شد ، و باکمک اینجانب به جهت امور مالی آن و دعوت مردم دامغان شروع به ساخت اولین دانشکده آن گردید.الحق که مردم شریف و با فرهنگ دامغان کمک های بی دریغ کردند ،چه از نظر مالی و چه از نظر همکاری و پشتیبانی از هیچ کمکی دریغ نکردند. اکنون این دانشگاه دارای دوازده دانشکده وشش هزارو پانصد دانشجو میباشد. از این دانشجویان حدود سه هزار نفر از خوابگاههای داخل محوطه دانشگاه استفاده میکنند. از مردم دامغان بسیار متشکرم و کمک های بی دریغشان همیشه درس بزرگی که به من داد را بیاد میاورم. (اینکه اگر مردم یقین کنند که هدف مقدس و بی شایبه و شخص انجام دهنده این هدف صالح و با خلوص است از مال و وقت و عمرشان مایه میگذارند). کما اینکه در دامغان و برای این دانشگاه چنین شد.

      چند مورد را بعنوان نمونه میاورم: وقتی اعلام میکردم که به آجر احتیاج است و کمک مالی طلب میکردم، از فردای آن روز کامیون های آجر بود که در محوطه خالی میشد و ما حتی نمی دانستیم آنها را چه بزرگواری فرستاده است ، در مدت کوتاهی کوهی از آجر در محوطه خالی شد. مرحبا به این همت.
      رانندگان تاکسی یک روز حقوقشان را به حساب دانشگاه هر ماه واریز میکردند . معلمان و فرهنگیان هم همینطور. دانش آموزان دبیرستان در سالهای آخر در محوطه حیات دانشگاه روزهای آخر هفته درخت پسته میکاشتند. کسبه بازار نیز یک روز از سودشان را میدادند. پزشکان دامغانی هر ماه با اتوبوس بطور دسته جمعی به دامغان می آمدند وبطور مجانی مریض میدیدند، چنانچه عمل جراحی انجام میدادند ، وجه آن را به ساخت دانشگاه هدیه میکردند. خانم های خانه دار در روزهای جمعه که جلسات سخنرانی در مساجد داشتیم ، تا قبل از پایان سخنرانی بخشی از جواهرات و زیور الاتشان را به رییس اداره اوقاف برای ساخت دانشگاه هدیه میدادند، که اشک بسیاری از حضار را در میاورد.

      قبلا اعلام کرده بودیم که در روز افتتاح هر دامغانی با یک گلدان پسته در مراسم شرکت کند. و دانش آموزان دبیرستانی چاله های کاشت آنها را قبلا آماده کرده بودند. در روز افتتاح اولین دانشکده، هر دامغانی با یک گلدان که در آن یک درخت پسته کاشته بود، در مراسم شرکت کرد ، که در همان روز شاید هزار درخت پسته در محوطه دانشگاه کاشته شد. باور کردنش لذت بخش است ، که بدانید، دانش آموزان دبستانی و دبیرستانی نمایشگاه گذاشتند و کار دستی هایشان را فروختند و وجه آن را به دانشگاه هدیه کردند. این دانشگاه اکنون چشم و چراغ شهر دامغان است، و در زمینی به مساحت حدود دویست هکتار مانند یک پارک بزرگ است.

       دکتر محمد مسعود منصوری پایه گذار و موسس دانشگاه دامغان

       

    • برای دیدن کلیه  تصاویر روی این عکس کلیک کنید.

    ثبت نظر

    • برای دیدن کلیه تصاویر روی عکس گالری مورد نظر کلیک کنید.

    • به دلیل حجم زیاد فیلم ها، پس از کلیک بر روی مثلث پخش ► چند لحظه تا شروع فیلم منتظر بمانید

    ثبت نظر

    • برای دیدن کلیه تصاویر روی این عکس کلیک کنید.

    ثبت نظر

    • برای دیدن کلیه تصاویر روی این عکس کلیک کنید.

    ثبت نظر

  •  

    همسر بزرگوار و خیرم نیز پس از رحلتِ والدینش ، در زمینی که به او ارث رسیده بود ، بنام پدر بزرگوارش حاج عباس احمدیان و مادر گرامش ، خوابگاهی در شهرستان شاهرود برای اسکان و زندگی 150 دانشجو ساختند.

    که درحال حاضر حدود یکصدو سی دانشجو در آنجا زندگی می کنند.

    این خوابگاه دارای تجهیزات کامل مثل سالن استراحت و تلویزیون، سالن کنفرانس ، آشپزخانه، نمازخانه ، کتابخانه ، و سیستم گرمایش و سرمایش و سرویس های بسیار مدرن و بروز میباشد.

    • خوابگاه دانشجویی شاهرود

      خوابگاه دانشجویی شاهرود

    • خوابگاه دانشجویی شاهرود

      خوابگاه دانشجویی شاهرود

      ثبت نظر

    • مادرم معلم قرآن بود.

      اوایل در منزل مسکونی خودش ، قرآن درس می داد.

      آرزو داشت مکتبی داشته باشد و در آنجا به تدریس قرآن بپردازد.

      خداوند را شاکرم که این توفیق را نصیبم کرد که آرزوی مادر بزرگوارم را بر آورده کنم.

      مکتب حضرت رقیه رادر کنار مسجد امام حسن (ع) در شهرستان شاهرود برایش مهیا کردم. روحش شاد .

      • مكتب قرآنی حضرت رقيه

        مكتب قرآنی حضرت رقيه

      • مكتب قرآنی حضرت رقيه

        مكتب قرآنی حضرت رقيه

        ثبت نظر

      گالری

      • برای مشاهده تصاویر هر گالری بر روی تصویر آن کلیک کنید

      • به دلیل حجم زیاد فیلم ها، پس از کلیک بر روی مثلث پخش ► چند لحظه تا شروع فیلم منتظر بمانید

      • برای مشاهده تصاویر هر گالری بر روی تصویر آن کلیک کنید

      • به دلیل حجم زیاد فیلم ها، پس از کلیک بر روی مثلث پخش ► چند لحظه تا شروع فیلم منتظر بمانید

      اخبار

       

      تماس با من

       

      راه های بر قراری ارتباط

       
      دکتر ناصر منصوری
      تلفن اتریش: 3090 - 421 - 676 - 43 +
      تلفن ایــران: 8622 - 111 - 912 - 98 +
      فاکس ایران: 0058 - 8868- 21- 98 +

      ‍پست الکترونیک :
      nasser@nasser-mansouri.com

      شبکه های اجتماعی

       

      فرم تماس